آنچه را گفتی به من آویزه گوشش کنم
عاقبت از یاد بردم ، تا چه حد کوشش کنم؟
در میان خواب دیدم باز لب های تو را
بوسه بر آتش زدم ، شاید فراموشش کنم
سوختم در شعله های عشق و کس یارم نشد
گریه کردم تا مگر با اشک خاموشش کنم
ساقیا مستم کن امشب تا به مستی باز هم
در خیال خام خود دستی به آغوشش کنم
در عبور از کوچه با قلبی پر از آوای دوست
می زنم بر ساز خود ، باشد که مدهوشش کنم
ای مهاجر ، هر چه کردم آخر از یادم نرفت
آن گوارا جرعه ای ، کز لعل او نوشش کنم
مجتبی علی پور


