
الهی!
تو دوستان را به خصمان می نمایی!
درویشان را به غم و اندوهان می دهی!
بیمار کنی و خود بیمارستان کنیِ!
درمانده کنی و خود درمان کنی!
از خاک آدم کنی و با وی چندان احسان کنی!
سعادتش بر سر دیوان کنی
و به فردوس او را مهمان کنی!
مجلسش روضه رضوان کنی
ناخوردن گندم با وی پیمان کنی
و خوردن آن در علم غیب پنهان کنی!
آنگه او را به زندان کنی و سالها گریان کنی!
جباری تو! کار جباران کنی.
خداوندی! کار خداوندان کنی!
تو عتاب و جنگ همه با دوستان کنی.
خواجه عبدالله انصاری



