خداوندا! بگذار به معشوقم بپیوندم.
خداوندا! عشق مرا بی سرانجام مگذار.
خداوندا! عمر من کوتاه گردان.
خداوندا! می دانی که عاشقت هستم.
یکی بود و یکی نبود. اونی که بود من بودم.
بودن یا نبودن؟ مسئله این بود.
یه روزی یکی اومد که با من یکی شد. من شد ما.
یه روزی یکی رفت که با من یکی بود. ما شد من.
یکی هست و یکی نیست. اونی که هست من نیستم.
بودن یا نبودن؟ مسئله این نیست.
اونی که هست مسئله است:
عشق؟؟؟
به گمانم سطری جامانده است در لا به لای این سطرها.
بیا و پیدا کن مرا.
وطن.
کلماتی هست که تفرقه آفرینند:
تو.
کلماتی هست که بعد از بیانشان سیگار می چسبد:
عدالت.
کلماتی هست که از معناهاشان بزرگترند:
مرگ.
کلماتی هست که از معناهاشان کوچکترند:
عشق.
کلماتی هست که تردید و امید بار می آورند:
دیدار.
کلماتی هست که از دم مار تلخ ترند:
سلام.
حسین پناهی(خروسها و ساعتها)

