به صخره هاي قلب من
چو موج، حمله ور شود
پديده اي به نام عشق...
آشناي گريه هاي بي ريايم مي شوي؟
در غريبستان چشمم التماس عاشقي ست
با نگاهت همصدا با چشم هايم مي شوي؟
گر دلم پرچين ندارد، از نشان سادگي ست
هم نشيني ساده و صادق برايم مي شوي؟
روزگار انديشه هاي تيره را مي پرورد
اي غريبه! جان پناه با وفايم مي شوي؟
غصه هايم، اي "رها"
از بند شوم بي كسي ست
انتهاي غصه ي بي انتهايم مي شوي؟!
فرهاد صفريان كرمانشاهي (رها)


