باید بگم از این به بعد، داداش گلم یعنی آقا مجتبی هم با من تو این وبلاگ همکاری میکنه.
پست پایین هم خودش به عنوان اولین کارش تو این وبلاگه.
از همین جا ازش واسه شعرای قشنگش تشکر می کنم.
منتظر نظرات همتون هستیم.
یاحق
جهان گمان کند که من، از آسمان غریبه ام
روی به هر طرف کنم، به مقصدی نمی رسم
در این میان معلق و از این و آن غریبه ام
نظر نمی کنی به من، گلایه ای نمی کنم
به چشم آشنای تو، در این زمان غریبه ام
چه گویم از درون خود به دوستان مدعی
که در میان دوستان، چو بی کسان غریبه ام
دگر مکش به خون دل، چو موج سوی ساحلم
من از تبار تندرم، ز هر کران غریبه ام
اگر چه عاشقم، ولی، مهاجرم به لحظه ها
چو لحظه را گذر کنم، ز عاشقان غریبه ام
مجتبی علی پور
آنچه را گفتی به من آویزه گوشش کنم
عاقبت از یاد بردم ، تا چه حد کوشش کنم؟
در میان خواب دیدم باز لب های تو را
بوسه بر آتش زدم ، شاید فراموشش کنم
سوختم در شعله های عشق و کس یارم نشد
گریه کردم تا مگر با اشک خاموشش کنم
ساقیا مستم کن امشب تا به مستی باز هم
در خیال خام خود دستی به آغوشش کنم
در عبور از کوچه با قلبی پر از آوای دوست
می زنم بر ساز خود ، باشد که مدهوشش کنم
ای مهاجر ، هر چه کردم آخر از یادم نرفت
آن گوارا جرعه ای ، کز لعل او نوشش کنم
مجتبی علی پور


