از عدم تا به وجود آمده ام دلتنگم
روح از افلاک و تن از خاک، در این ساغر پاک
از در آمیختن شادی و غم دلتنگم
خوشه ای از ملکوت تو مرا دور انداخت!
من هنوز از سفر باغ ارم دلتنگم
ای نبخشوده گناه پدرم آدم را!
به گناهان نبخشوده قسم دلتنگم
حال، در خوف و رجا روبه تو برمی گردم
دو قدم دلهره دارم، دوقدم دلتنگم
نشد از یاد برم خاطره دوری را
گرچه امروز رسیدیم به هم! دلتنگم!
فاضل نظری
در خواب به دیدار خدا رفتم.
خدا پرسید می خواهی با من گفتگو کنی؟
جواب دادم اگر وقتش را داشته باشید.
خداوند لبخندی زد و گفت:
وقت من بی انتهاست. در افکارت چه سوالاتی داری که می خواهی از من بپرسی؟
پرسیدم: چه خصوصیاتی از انسان حیرت انگیز است؟
خداوند پاسخ داد:
در کودکی از کودک بودنشان ناراحت هستند و آرزویشان بزرگ شدن است ولی در بزرگسالی حسرت دوران کودکی را می خورند.
برای کسب مال و ثروت سلامتیشان را از دست می دهند و سپس مال و ثروت بدست آورده را برای برگرداندن سلامتیشان خرج می کنند.
با اندیشیدن به آینده آنقدر نگران می شوند که حال خود را از یاد می برند. به طوری که نه در حال زندگی می کنند نه در آینده.
چنان زندگی می کنند که گویی مرگ و پایانی برای آنان نیست و در زمان مرگ چنانند که گویی هرگز زنده نبوده اند.
خداوند دستانم را گرفت و برای لحظاتی سکوت کردیم و بعد از آن سکوت دوباره پرسیدم:
از دیدگاه خالق انسانها،یادگیری چه درس هایی از زندگی را برای آنها ضروری می دانید؟
خداوند با لبخند پاسخ داد:
بدانند که نمی توان کسی را مجبور به دوست داشتن خود کنند ولی می توانند اجازه دهند که دیگران آنها را دوست بدارند.
بدانند که مقایسه کردن خودشان با دیگران کار خوبی نیست.
بدانند که ثروتمند کسی نیست که مال و ثروت بیشتری دارد بلکه فردی است که نیاز کمتری دارد.
بدانند که اگرچه می توانند در چند ثانیه کسانی را که بسیار دوستشان دارند،غمگین و ناراحت کنند ولی سالها زمان لازم است تا آن را جبران کنند.
بدانند که باید با بخشیدن،بخشش را یاد بگیرند.
بدانند که اشخاصی هستند که بسیار دوستشان دارند ولی نمی توانند احساساتشان را نشان دهند.
بدانند که دو نفر می توانند نظرات متفاوتی داشته باشند.
بدانند که دیگران آنها را ببخشند همیشه کافی نیست بلکه آنها نیز باید خودشان را ببخشند.
و بدانند من اینجا هستم
همیشه
ریتا استریکلند

الهی!
تو دوستان را به خصمان می نمایی!
درویشان را به غم و اندوهان می دهی!
بیمار کنی و خود بیمارستان کنیِ!
درمانده کنی و خود درمان کنی!
از خاک آدم کنی و با وی چندان احسان کنی!
سعادتش بر سر دیوان کنی
و به فردوس او را مهمان کنی!
مجلسش روضه رضوان کنی
ناخوردن گندم با وی پیمان کنی
و خوردن آن در علم غیب پنهان کنی!
آنگه او را به زندان کنی و سالها گریان کنی!
جباری تو! کار جباران کنی.
خداوندی! کار خداوندان کنی!
تو عتاب و جنگ همه با دوستان کنی.
خواجه عبدالله انصاری




