باز هم بوی عطرش
در کوچه پیچیده ست
که گویی چشم خیس آسمان ها هم
جای پایش را به روی کوچه ها دیده ست
باز ، هم چون نسیم رهگذر از کوچه ها رفته ست
او دگر بار سفر بسته ست
و با یاد مسافرها
به جادوی خموش جاده پیوسته ست
باز هم او ، ردای بی پناهی را چو پوشیده ست؛
تو باور کن
که یک بار دگر از کوچه کوچیده ست . . .
مجتبی علی پور
چرا باید به دور تو بگردم
ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی
برو با دل بیا تا من بگردم
در اتوبوس
چشم در چشم های ناگفتنی اش.
یک نفر گفت:
«آقا
جای خالی
بفرمایید»
چه غمگنانه است
وقتی در باران
به تو چتر تعارف کنند.
گروس عبدالملکیان
تو که ای شکسته پیمان سر دوستی نداری
ز چه دوست می پذیری، ز چه عهد می سپاری؟
به هزار حیله ای گل، چو دل از کسی ربودی
به خداش می سپاری و به غصه می گذاری
«به کدام مذهب است این» که به ناز خون بریزند
ز شکسته بال مرغی، به گناه دوستاری
چه خیال ها که بگذشت شبان تیره بر دل
به امید آن که صبحی تو سر از افق برآری
تو و شور شادکامی، من و دردِ شوربختی
تو و ناز کامگاری، من و رنج بی قراری
به گناه پاک بازی چه شرارهاست بر دل
ز نگاه دل سیاهت که تو خود خبر نداری
منم آن زلال روشن که ندیده چهره در من
نه درنگ آفتابی، نه شتاب آبشاری
منم آن سبو که هرگز نشکسته در گلویم
نه ترنم شرابی، نه خروش میگساری
همه آرزو که عمری به خیال در تو بستم
به سیاه چالِ شبهاست نهفته در مزاری
به حرام می گذارم همه روزگار خود را
که نیافتم نشانی ز حریم اعتباری
نه توان مهرورزی، نه امید مهربانی
به چه ارزد این که عمری، گذرد به انتظاری؟
کاری برای تخت
تختی برای خواب
خوابی برای جان
جانی برای مرگ
مرگی برای یاد
یادی برای سنگ
این بود زندگی؟
حسین پناهی
خداوندا! بگذار به معشوقم بپیوندم.
خداوندا! عشق مرا بی سرانجام مگذار.
خداوندا! عمر من کوتاه گردان.
خداوندا! می دانی که عاشقت هستم.
هم دعا کن گره تازه نیفزاید عشق
قایقی در طلب موج به دریا زد و رفت
باید از مرگ نترسید، اگر باید عشق
عاقبت راز دلم را به لبانش گفتم
شاید این بوسه به نفرت برسد، شاید عشق
شمع روشن شد و پروانه به آتش پیوست
می توان سوخت اگر امر بفرماید عشق
پیله رنج من ابریشم پیراهن شد
شمع حق داشت، به پروانه نمی آید عشق
فاضل نظری
شب قدر آمده تا قدر دل خویش بدانی
لیلة القدرعزیزی است، بیا دل بتکانیم
سهم ما چیست از این روزه؟ همین خانه تکانی
ماه کنعان! ندهد سلطنت مصر فریبت
تو چرا مثل پدر نیستی ای یوسف ثانی؟
نیست تقصیر عصا، معجزه موسویت نیست
کاش می شد که شعیبت بپذیرد به شبانی
بی نشانان زمین، زنده به گوران زمانیم
همه همسایه مرگیم، همین است نشانی
علیرضا قزوه
و ناتوان تر از او کسی است که دوستی که دارد،
به رایگان از دست دهد.
حضرت علی (ع)


